X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مسخ- آینه ( فرهاد- اردلان سرافراز)

شعر: مسخ - آینه ها

شاعر : اردلان سرافراز

خواننده : فرهاد مهراد

farhad-maskh

 

می بینم صورتمو تو اینه

با لبی خسته می پرسم از خودم

این غریبه کیه از من چی می خواد ؟

اون به من یا من به اون خیره شدم

باورم نمی شه هر چی می بینم

چشامو یه لحظه رو هم می ذارم

به خودم می گم که این صورتکه

می تونم از صورتم ورش دارم

می کشم دستمو روی صورتم

هر چی باید بدونم دستم میگه

منو توی اینه نشون می ده

می گه این تویی نه هیچ کس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها

رنگ غربت تو تموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی
 

حالا امروز چی ازت مونده به جا ؟

اینه می گه تو همونی که یه روز

می خواستی خورشید و با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونه ات شده

داری بی صدا تو قلبت می میری

می شکنم اینه رو تا دوباره

نخواد از گذشته ها حرف بزنه

اینه می شکنه هزار تیکه می شه
 

اما باز تو هر تیکش عکس منه

عکسعا با دهن کجی به هم می گن

چشم امید و ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی می دن تمومشون